دویست کارتون

اس ام اس توپ. جوک توپ. پیامک با حال.جوک با حال.جک.sms jadid. جدیدترین اس ام اس.joke.jook. جدیدترین جوک.اس ام اس داغ داغ . جوک داغ داغ.پیامک باحال.


عینک جیمزباند

داستان جالب “شیطان بازنشست شد !”


داستان جالب “شیطان بازنشست شد !”

 

www.smsisms.ir

 


امروز ظهر شیطان را دیدم !

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…

ادامه مطلب

iconبرچسب‌ها : behtarin dastane ha, dastan haye shahrivar mah 89, dastanahaye 89, dastanahye mordad mah 89, dastane amozande, dastane farvardin mah 89, dastane jadid, dastane jadid shahrivar, dastane jaleb, dastane kotah, dastane kotahe jadid, dastane pand amooz, dastanhaye besiar ziba, jadidtarin dastanahaye 89, mordad 89, radsms.com, آخرین داستان های 89, بهترین داستان های جدید, بهترین داستان های شهریور ماه, بهترین داستان های پند اموز, بهترین سایت داستان, بهترین و جدیدترین داستان ها, جدیدترین داستان های 89, جدیدترین داستان های شهریور ماه 89, داستان 89, داستان آموزنده, داستان بسیار زیبا, داستان جالب "زن باهوش و آرزو", داستان جالب "شیطان بازنشست شد !", داستان جدید, داستان خیلی خوادنی, داستان داغ, داستان شهریور ماه 89, داستان غمگین, داستان های 89, داستان های آخر شهریور, داستان های آموزنده جدید, داستان های آموزنده شهریور ماه 89, داستان های بسیار زیبا, داستان های زیبای خواندنی, داستان های زیبای شهریور ماه 89, داستان های شهریور ماه 89, داستان های عاطفی, داستان های نیمه دوم شهریور 89, داستان های کوتاه جدید, داستان های کوتاه شهریور ماه 89, داستان وجود خدا, داستان کوتاه اول شهریور ماه 89, داستان کوتاه جالب, داستان کوتاه جدید, داستان کوتاه خواندنی, داستان کوتاه شهریور ماه 89, داستانک آموزنده, داستانک جالب, داستانک جدید, داستانک خیلی جدید, داستانک زیبا, داستلن های کوتاه شهریور ماه 89, داستنک شهریور ماه 89, راد اس ام اس, زیباترین قلب, سایت تخصصی داستان کوتاه, سایت داستان, سری جدید داستان,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • سه شنبه 9 شهریور 1389
  • نظرات()
  • طناب شیطان

     

    طناب شیطان

     

    www.smsisms.ir | بهترین سایت جوک و اس ام اس ایرانیان

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : طناب شیطان, ابلیس, شیطان, را, دید, که, با, انواع, طنابها, به, دوش, درگذر, است, ., مردی, کنار, بیراهه ای, ایستاده, بود, کنجکاو, شد, و, پرسید, داستان, قصه, داستان اموزنده, داستانک, داستان کوتاه آموزنده,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • پنجشنبه 21 مرداد 1389
  • نظرات()
  • اگر كسی‌ چهل‌روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند

    اگر كسی‌ چهل‌روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند
     
     
    می گویند، اگر كسی‌ چهل‌روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند،
    حضرت‌ خضر به‌ دیدنش‌ می‌آید و آرزوهایش‌ را برآورده‌ می‌كند.

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان, داستانکوتاه, خضر, پیرمرد, آب, جارو, حضرت, خواب, آب و جارو, ضرب المثل, پارو, بیل, از, آن‌, به, ‌بعد, به‌, آدم‌ ساده‌ لوحی‌, كه‌, برای‌, رسیدن‌, هدفی, ‌ تلاش, ‌ كند, اما, در, آخرین‌, لحظه‌, به‌ دلیل‌, نادانی‌, و, سادگی‌, موفقیت, ‌ و, موقعیتش, ‌ را, دست‌, داستان کوتاه, کوتاه, روز, مرداد, 14 مرداد, خنده, خنده دار, روز چهاردهم,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • چهارشنبه 13 مرداد 1389
  • نظرات()
  • من , تو , او (بعضیها)

     

     

    من , تو , او (بعضیها)

     

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : 12, 21, 4, on, فقط, فکر, قبل, قضاوت, كم, كه, من, مهد, مو, موفق, می, ما, مادر, مثل, مخ, مخصوص, مدرک, مرد, مردم,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • سه شنبه 12 مرداد 1389
  • نظرات()
  • USE vs. LOVE دوست داشتن در مقابل استفاده كردن

     
     
    USE vs. LOVE دوست داشتن در مقابل استفاده كردن
     
     
     
    زمانیكه مردی در حال پولیش كردن اتوموبیل جدیدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگی را بداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.
    While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car.

    It's the only day you'll have before it's over

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان, داستان کوتاه, داستان آموزنده, کودک, داستان کوتاه جدید, داستان کوتاه به زبان انگلیسی, داستان انگلیسی, داستانک, رمان, داستان غمگین, غمگین, دردناک, ناراحت, ناراحت کننده, غمناک,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • یکشنبه 10 مرداد 1389
  • نظرات()
  • خوب بعدش چی؟؟

    خوب بعدش چی؟؟

     

    یك تاجر آمریكایی نزدیك یك روستایی مكزیكی ایستاده بود كه یك قایق
    كوچك ماهیگیری از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهی بود. از مكزیكی
    پرسید: چقدر طول كشید كه این چند تا رو گرفتی؟ مكزیكی پاسخ داد:
    مدت زیادی طول نكشید.
    آمریكایی: پس چرا بیشتر صبر نكردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟
    مكزیكی: چون همین تعداد هم برای سیر كردن خانواده ام كافیه.
    آمریكایی: اما بقیه وقتت رو چه كار می كنی؟
    مكزیكی: تا دیر وقت می خوابم، یك كم ماهیگیری می كنم، با بچه هایم
    بازی می كنم، بعد می رم تو دهكده می چرخم. یه گیلاس مشروب می خورم

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : خوب بعدش چی؟؟, خوب بعدش چی؟, خوب, بعدش, چی, ؟, خوب بعدش چی, استان, داستانک, داستان روز, داستان کوتاه, داستان کوتاه آموزنده, داستان زندگی, زندگی, آموزنده, پندآموز, روز, ماه, مرداد, 9 مرداد,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • شنبه 9 مرداد 1389
  • نظرات()
  • حماقت تا کجا !!!!!!!!!!!!!!

     

     

    حماقت تا کجا !!!!!!!!!!!!!!

     

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان کوتاه, داستان, داستانک, داستان روز, حماقت, میمون, 28 تیر, 28 تیر ماه, 1389, 89, 2010, 90, 2011, سال, روز, ماه, جنگل, زیباترین داستانهای کوتاه, داستان پندآموز, هند, هندی, عبرت آموز, کشور هند, داستان زیبا, میمون زرنگ, روستایی, تاجر, بازرگان,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • دوشنبه 28 تیر 1389
  • نظرات()
  • داستان پیرمرد – بسیار زیبا

     

    داستان پیرمرد – بسیار زیبا

    پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان پیرمرد, داستان پیرمرد – بسیار زیبا, بسیار زیبا, داستان بسیار زیبا, داستان کوتاه, داستان کوتاه عبرت آموز, پندآموز, داستانک, رمان, پیرمرد, سیب زمینی, مینه سوتا,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • شنبه 26 تیر 1389
  • نظرات()
  • یک داستان عشقی غم انگیز (حتما بخونید!!!)

     

    یک داستان عشقی غم انگیز

     

    شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده.

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان عشقی غم انگیز, داستان عشقی, عشقی غم انگیز, داستان, داستان غم انگیز, غم انگیز, ناراخت کننده, غمگین, متاثر کننده, تاثر آور, داستانک, داستان کوتاه عشقی, داستان عاشقانه, رمان, رمان عاشقانه, داستان کوتاه عاشقانه, عاشقانه, عروس, داماد, عاشق, عشق, گریه دار, داستان گریه دار,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • شنبه 26 تیر 1389
  • نظرات()
  • داستان خیلی جالب آب و آتش

     

     

    داستان خیلی جالب آب و آتش

     

     

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان خیلی جالب آب و آتش, آب و آتش, داستان خیلی جالب, داستان, داستان کوتاه, داستانک, داستان کوتاه روز, داستان جالب, داستانک جدید, داستان جدید, داستان کوتاه خیلی جدید, داستان کوتاه روز 23 تیر, 23 تیر, تیرماه, آب, آتش, آب و آتیش, آتیش, خدا, خداوند, فرشته, فرشتگان, سطل, قصه, قصه شب,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • سه شنبه 22 تیر 1389
  • نظرات()
  • این داستان واقعی است

    این داستان واقعی است

     

    این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:



    دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،
    جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت
    جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
    اینطوری تعریف میکنه:
    من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی
    20کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو
    ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.
    وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.
    اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم،
    نه از موتور ماشین سر در میارم!!
    راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.
     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان کوتاه, داستانک, داستان کوتاه خنده دار, داستان کوتاه طنز, داستان طنز, داستان خنده دار, داستان, داستان واقعی, داستان کوتاه واقعی, داستان واقعی خنده دار, رمان, خنده, خنده دار, طنز, مطالب طنز, مطالب, مطلب, 10 تیر, دهم تیر, 10 تیر 89, 11 تیر, 11 تیر 89,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • چهارشنبه 9 تیر 1389
  • نظرات()
  • زود قضاوت نکن.........

     

    زود قضاوت نکن.........

     

    به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: “پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند” مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ۵ ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : قضاوت, قطر, می, مرد, نمی, چند, چه, نکن, نگاه, نا, چشمهای, هم, ها, های, و, ی, یک, یا, کن, کنی, کنید, که, پدر, پرس, پس, پسر, ؟, آب, ام, اول, اولین, ای, اگه, از, به, بی, بین, با, ببین, بر, برای, بس, تو, جا, جان, حال, دو, در, دست, رو, روی, روز, ریا, را, زن, زندگی, زود, سال, شما, شد, عجب,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • چهارشنبه 9 تیر 1389
  • نظرات()
  • داستان ” دعای کشتی شکستگان”

     

    داستان ” دعای کشتی شکستگان”

     

    SmSiSmS.ir بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان

     

    یک کشتی در یک سفر دریایی در میان طوفان در دریا شکست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا کنان خود را به جزیره کوچکی برسانند. دو نجات یافته هیچ چاره ای به جز دعا کردن و کمک خواستن از خدا نداشتند. چون هر کدامشان ادعا می کردند که به خدا نزدیک ترند و خدا دعایشان را زودتر استجاب می کند، تصمیم گرفتند که جزیره را به ۲ قسمت تقسیم کنند و هر کدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببینند کدام زود تر به خواسته هایش می رسد.

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : behtarin dastane ha, dastanahaye 89, dastane amozande, dastane farvardin mah 89, dastane jadid, dastane jaleb, dastane kotah, dastane kotahe jadid, dastane pand amooz, dastanhaye besiar ziba, jadidtarin dastanahaye 89, آخرین داستان های 89, بهترین داستان های جدید, بهترین داستان های خرداد ماه, بهترین داستان های پند اموز, بهترین سایت داستان, بهترین و جدیدترین داستان ها, تیر ماه 89, جدیدترین داستان های 89, جدیدترین داستان های خرداد ماه 89, داستان 89, داستان آموزنده " مشکل مرد فرتوت با زن و دخترش ", داستان آموزنده و خواندنی " دعای كشتی شكستگان", داستان آموزنده و خواندنی ” دعای کشتی شکستگان”, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, خواندنی و آموزنده " دختر فداکار", داستان جدید, داستان خرداد ماه 89, داستان خیلی خوادنی, داستان داغ, داستان غمگین, داستان های 89, داستان های آخر خرداد, داستان های آموزنده تیر ماه 89, داستان های آموزنده جدید, داستان های بسیار زیبا, داستان های تیر ماه 89, داستان های خرداد ماه 89, داستان های زیبای خرداد ماه 89, داستان های زیبای خواندنی, داستان های عاطفی, داستان های نیمه دوم خرداد 89, داستان های کوتاه جدید, داستان وجود خدا, داستان کوتاه اول خرداد ماه 89, داستان کوتاه جالب, داستان کوتاه جدید, داستان کوتاه خرداد ماه 89, داستان کوتاه خواندنی, داستان کوتاه و زیبای "عشق جوان به دختر پادشاه", داستانک آموزنده, داستانک جالب, داستانک جدید, داستانک خیلی جدید, داستانک زیبا, داستلن های کوتاه خرداد ماه 89, داستنک خرداد ماه 89, زیباترین قلب, سایت تخصصی داستان کوتاه, سایت داستان, سری جدید داستان های آموزنده, فروردین ماه 89, مجموعه داستان های بسیار زیبا, مجموعه کامل داستان های خرداد ماه89,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • شنبه 22 خرداد 1389
  • نظرات()
  • هوش ایرانی

     

    هوش ایرانی

    یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره…

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان جالب, داستان کوتاه, داستان خواندنی, هوش ایرانی, یک نکته, ماشین فراری, نیویورک, منهتن, داستان کوتاه 22 اردیبهشت, داستانک 22 اردیبهشت, داستان هوش ایرانی, داستان جالب 22 اردیبهشت,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389
  • نظرات()
  • پیرمرد و دخترک

    پیرمرد و دخترک

     

    SmSiSmS.ir بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان

     

    SmSiSmS.ir بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان

     

    فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای

    :سنگی پیرمرد از دختر پرسید

     غمگینی؟
     نه

    مطمئنی؟

     نه

     چرا گریه می کنی؟

    - دوستام منو دوست ندارن.

     چرا؟

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان کوتاه اردیبهشت, داستانک, پیرمرد, دختر, دخترک, داستانک اردیبهشت, داستان پیرمرد و دخترک, داستان کوتاه اردیبهشت 89, داستان کوتاه جدید, قصه, داستانهای کودکانه, قصه های شب,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • یکشنبه 19 اردیبهشت 1389
  • نظرات()
  • شجاعت یعنی ...؟!

    شجاعت یعنی ...؟!

     

    SmSiSmS.ir بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان

     

    SmSiSmS.ir بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : مطالب خواندنی, امتحانات, امتحان ترم, امتحان, امتحان انشا, موضوع انشا, مطالب جالب, شجاعت, مطالب روز, مرد شجاع, پسر شجاع,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • یکشنبه 19 اردیبهشت 1389
  • نظرات()
  • دروغهای مادرم

     

    دروغهای مادرم

     

     SmSiSmS.ir | بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان

     

    SmSiSmS.ir | بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان

     

     

    وقتی این داستانو خوندم خیلی خیلی احساسم یه مادرم بیشتر شد تقدیم

     

    به همه مادران:

     

     

    داستان من از زمان تولّدم شروع می‎شود.

     

    تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهی‎دست و هیچگاه غذا به

     

    اندازهء کافی نداشتیم.

     

    روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم.

     

    مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب

     

    من ریخت

     

    و گفت،:"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به

     

    من گفت.

     

     

     

    زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام می‎کرد و بعد

     

    برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.

     

    مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک

     

    دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند. به سرعت به خانه بازگشت

     

    و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت.

     

    شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.

     

    مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا می‎کرد

     

    و می‎خورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است.

     

    ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند. امّا آن را فوراً به من برگرداند و

     

    گفت:

     

    "بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمی‎دانی که من ماهی دوست

     

    ندارم؟"

     

    و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

     

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان کوتاه, داستانک, داستان 15 اردیبهشت, داستان کوتاه 15 اردیبهشت, داستان کوتاه در مورد مادر, داستانک در مورد مادر, داستان مادر, داستان واقعی, داستان کوتاه واقعی, 15 اردیبهشت, 15 اردیبهشت 89, 15 اردیبهشت 1389, داستان کوتاه پندآموز در وورد مادر, داستانک پندآموز درباره مادر, داستان کوتاه عبرت آموز, داستان کوتاه 16 اردیبهشت, 16 اردیبهشت,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • سه شنبه 14 اردیبهشت 1389
  • نظرات()
  • داستان عاشقانه و غم انگیز قرار!

     

    داستان عاشقانه و غم انگیز قرار!

     

     

     SmSiSmS.ir | بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان

     

    SmSiSmS.ir | بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان

     

     

    نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ

     

    می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره

     

    برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران،

     

    کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.

     

    طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.

     

    گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده،

     

    پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو

     

    جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر

     

    آمد.

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان کوتاه اردیبهشت ماه, داستانک اردیبهشت ماه, داستان جدید اردیبهشت 89, داستان کوتاه جدید اردیبهشت ماه 89, داستان اردیبهشت 89, داستان کوتاه جدید 12 اردیبهشت, داستان کوتاه جدید 11 اردیبهشت 89, داستان کوتاه عاشقانه اردیبهشت ماه 89, داستانک عاشقانه اردیبهشت ماه 89, داستان کوتاه عاشقانه غم انگیز جدید, داستان کوتاه عاشقانه خنده دار اردیبهشت 89, داستان کوتاه طنز 89, داستان کوتاه خنده دار اردیبهشت 89, داستان کوتاه غم انگیز اردیبهشت 89, داستان کوتاه پند آموز اردیبهشت 89, داستانک عاشقانه اردیبهشت 89, داستان عاشقانه اردیبهشت 89, داستان عاشقانه غم انگیز اردیبهشت 89,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • جمعه 10 اردیبهشت 1389
  • نظرات()
  • کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان: فقط 12کلمه!!

     

     

     

     

    کوتاه‌ترین داستان ترسناک جهان: فقط 12کلمه!!

     

     

       بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان  SmSiSmS.ir

     

     

    بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان SmSiSmS.ir

     

     

    کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا داستان زیر است که نویسنده‌اش مشخص

     

    نیست!

     
     
     
    آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند!!
     
     
    ؟

    iconبرچسب‌ها : داستان کوتاه ترسناک, داستان وحشتناک, داستانهای جالب, کوتاهترین داستانهای دنیا, داستان کوتاه, داستان باحال, کوتاهترین داستان دنیا, داستان جدید, داستان کوتاه فروردین, قصه کوتاه وحشتناک,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • چهارشنبه 18 فروردین 1389
  • نظرات()
  • داستان بسیار زیبا و تاثیر گذار “ هدیه “

    داستان بسیار زیبا و تاثیر گذار “  هدیه “

     

     

     

       بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان  SmSiSmS.ir

     

    بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان SmSiSmS.ir

     

     

     

    یکی از دوستانم به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از

     

    برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد

     

    متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و

     

    آن را تحسین می کرد. پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: ” این ماشین

     

    مال شماست ، آقا؟”

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : behtarin dastane ha, dastanahaye 89, dastane amozande, dastane farvardin mah 89, dastane jadid, dastane jaleb, dastane kotah, dastane kotahe jadid, dastane pand amooz, dastanhaye besiar ziba, jadidtarin dastanahaye 89, بهترین و جدیدترین داستان ها, جدیدترین داستان های 89, داستان 89, داستان بسیار زیبا, داستان بسیار زیبا و تاثیر گذار " هدیه ", داستان های 89, داستان های آموزنده جدید, داستان های آموزنده فروردین ماه 89, داستان های بسیار زیبا, داستان های عاطفی, داستان های پند آموز فروردین ماه 89, داستان کوتاه جدید, داستان کوتاه فروردین ماه 89, داستانک آموزنده, داستانک آموزنده فروردین ماه 89, داستانک جالب, داستانک جدید, داستانک خیلی جدید, داستانک زیبا, سری جدید داستان های آموزنده, فروردین ماه 89, مجموعه داستان های بسیار زیبا,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • جمعه 6 فروردین 1389
  • نظرات()
  • داستان بسیار زیبای ” حکمت روزگار ” (داستان واقعی)

    داستان بسیار زیبای ” حکمت روزگار ” (داستان واقعی)

     

     

       بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان  SmSiSmS.ir

     

     


    اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه

     

    معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک

     

    خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر

     

    وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک

     

    می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک

     

    نجات داد.

    ادامه مطلب


  • نوشته: مدیریت سایت
  • شنبه 29 اسفند 1388
  • نظرات()
  • پدری که مجبور به خودکشی شد.


     

     پدری که مجبور به خودکشی شد.

     

       بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان  SmSiSmS.ir

     

    بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان SmSiSmS.ir

     

    مرد با عصبانیت دست كودك را گرفت و چندین مرتبه ضربات محكمی بر

     

    دستان كودك زد بدون اینكه متوجه آچاری كه در دستش بود شود.در

     

    بیمارستان كودك به دلیل... 
     

     

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان کوتاه, داستانک, داستانک پندآموز, داستان پندآموز, داستان عبرت آموز, داستان کوتاه جالب, داستان کوتاه آموزنده, داستان, داستان روز, داستان کوتاه جدید, dastane kootah, short story, داستان کوتاه عرفانی, داستان کوتاه جدید و آموزنده,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • سه شنبه 11 اسفند 1388
  • نظرات()
  • داستان کوتاه “ملاقات ما انسان ها با خدا”

     

    داستان کوتاه  “ملاقات ما انسان ها با خدا”

     


     

       بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان  SmSiSmS.ir

     

     

    بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان SmSiSmS.ir

     

    ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت

     

    نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره پست روی آن بود. فقط نام و

     

    آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را

     

    باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : behtarin dastanha, dastanak, dastanake 89, dastanake esfand mah 88, dastanake jadid, dastane 89, dastane esfand mah 88, dastane jadid, dastane jaleb, dastane kotahe 89, dastane molaghat ba khoda, dastane pand amooz, dastane ziba, dastanek jaleb radsms.com, jadidtarin dastanah, بهترین داستان های آموزنده, بهترین داستان های جدید, داستان 89, داستان اسفند ماه 88, داستان خواندنی, داستان زیبا, داستان های 89, داستان های آموزنده, داستان های بسیار آموزنده, داستان های جدید و زیبا, داستان های عبرت آموز, داستان های مفهومی, داستان های کوتاه خیلی قشنگ, داستان پند آموز, داستان کوتاه, داستان کوتاه 89, داستان کوتاه جدید, داستان کوتاه پند آمور, داستانک, داستانک 89, داستانک اسفند ماه 88, داستانک جدید, داستانک عبرت آموز, داستانک های جدید, داستانک های زیبا, داستانک پند آموز, داستان کوتاه ملاقات ما انسانها با خدا,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • یکشنبه 9 اسفند 1388
  • نظرات()
  • داستان بسیار ساده و آموزنده ” مداد ” ( حتما بخوانید )


    داستان بسیار ساده  و آموزنده ” مداد ”

     


     

       بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان  SmSiSmS.ir

     

    بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان SmSiSmS.ir

     

     

     

    پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .

     

    بالاخره پرسید :

     

    - ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟


     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : dastanake amoozande, dastanake jadid, dastane amoozande, dastane esfand mah 88, dastane jadid, dastane jaleb, dastane khoda shenasi, dastane kotah, dastane kotahe jadid, dastane kotahe pand amooz, dastane pand amooz, dastanek, برترین داستان های آموزنده, بهترین داستان های آموزنده, بهترین داستان های کوتاه, بهترین داستانک ها, داستان آموزنده جالب, داستان بسیار ساده و آموزنده " مداد " ( حتما بخوانید ), داستان جدید, داستان های آخر سال, داستان های اسفند ماه 88, داستان های بسیار جدید و آموزنده, داستان های خدا شناسی, داستان های خود شناسی, داستان های عبرت آموز, داستان های کوتاه آموزنده, داستان پند اموز خیلی جدید, داستان کوتاه, داستانک, داستانک آموزنده, داستانک جدید, داستانک عبرت آموز, داستانک پند آموز جدید, مجموعه داستان های آموزنده, مجموعه داستان های خیلی جالب, گلچین داستان های آموزنده,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • پنجشنبه 6 اسفند 1388
  • نظرات()
  • خدا چه شکلیه ؟!

     

    خدا چه شکلیه ؟!

     

       بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان  SmSiSmS.ir
     

     

    بزرگترین سایت اس ام اس ایرانیان SmSiSmS.ir

     

     

    پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می‌کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما

     

    مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش

     

    کوچولوش بیاره...

     

    ادامه مطلب

    iconبرچسب‌ها : داستان کوتاه, داستان کوتاه و جالب, داستان کوتاه جدید, داستانک, short story, مطالب روز, داستان روز, جدیدترین داستانهای کوتاه,
  • نوشته: مدیریت سایت
  • پنجشنبه 6 اسفند 1388
  • نظرات()